از بی خانمانی تا میلیونر شدن – کریس گاردنر

0

کریس گاردنر در سال 1954 در میلواکی آمریکا به دنیا آمد. در کودکی پدرش را از دست داد و از همان دوران با فقر و آزارهای پدر ناتنی اش دست و پنجه نرم می کرد. تنها پناه و دلخوشی او مادر و دایی اش بودند. اما مادر او به جرم آتش کشیدن خانه و اقدام به قتل همسرش به زندان افتاد و دایی اش در رودخانه ی می سی سی پی غرق شد. او تنها شده بود و شرایط زندگی اش روز به روز بدتر می شد. پس از پایان دبیرستان، به دانشگاه پزشکی رفت و پس از مدتی از آنجا انصراف داد. ازدواج اول او دوام چندانی نداشت و پس از انصراف از دانشگاه همسرش نیز او را ترک کرد. بعدها تصمیم گرفت تنهایی اش را پر کند. با یک دانشجوی پزشکی ازدواج کرد و صاحب پسری شد که نام او را کریستوفر گذاشتند. او همواره تلاش می کرد زندگی خوبی را برای خانواده اش فراهم کند و پسرش سختی های کودکی او را تجربه نکند. در ابتدا با حقوقی اندک در یک آزمایشگاه کار می کرد. چند سال بعد فروشنده ی لوازم پزشکی شد اما موفقیت چندانی کسب نکرد.

گاردنر با تمام نداری هایش سخاوتمند بود. یک روز در پارکینگ بیمارستان جای پارک خود را به یک راننده فراری داد و این نقطه ی عطف زندگی او بود. با او گرم صحبت شد و فهمید که آن فرد در کار خرید و فروش سهام است. با هم دوست شدند و گاردنر را با بازار سهام آشنا کرد. گاردنر به دلیل وضع مالی نامناسب و سطح تحصیلات پایین نمی توانست به موفقیت برسد و سرمایه گذاران و شرکت ها با او همکاری نمی کردند. پس از 10 ماه دویدن بی حاصل، یک نفر برای او پاپوش درست کرد و گاردنر به نقطه ی اول بازگشت.

با وجود این شکست ها انگیزه ی پدری کردن باعث شد که هر کاری را که از دستش برمی آمد انجام دهد. از هرس کردن چمن ها، شستن توالت و جمع کردن آشغال ها گرفته تا تعمیر سقف و نقاشی ساختمان. روزگار هر روز سختی های بیشتری را جلوی راه او می گذاشت. به خاطر بحث کوچکی که با همسرش داشت، 10 روز را در زندان گذراند و همسرش نیز از او جدا شد. او نمی خواست پسرش همانند خودش بدون حضور پدر، بزرگ شود و نگران آینده ی او بود.

قبل از دستگیری در یک موسسه ی خرید و فروش سهام، فرم استخدام پر کرده بود. اما روز مصاحبه اش درست یک روز قبل از آزادی اش بود. از زندان تماس گرفت و التماس کرد اجازه دهند وقت مصاحبه دیگری بگیرد. به محض آزادی به آن شرکت رفت و با وجود این که این مصاحبه تنها شانس او بود، نمی خواست نقش بازی کند. از این رو در مصاحبه تمام حقایق و مشکلاتش را بازگو کرد. اینکه هیچ سابقه ی کاری ندارد، خانواده اش او را ترک کردند، تحصیلات و وضع مالی خوبی ندارد، اما انگیزه ی بالایی دارد و مطمئن است که می تواند در تجارت موفق شود.

باور و ایمان گاردنر باعث شد قوی بماند و زندگی اش به نفع او ورق بخورد. چند ماه بعد حضانت فرزندش نیز به او داده شد. اما باز هم به دلیل مشکلات مالی و این که اتاقی که اجاره کرده بود بچه ها را قبول نمی کرد، مجبور شد مدتی را در خیابان سر کند و به گفته ی خود او آنها حتی شب های زیادی را در توالت های عمومی گذراندند. روزی پدر و پسر 5 ساله اش در خیابان قدم می زدند که یک ساختمان مخروبه را دیدند. گاردنر سرایدارش را پیدا کرد و با قیمت منصفانه آنجا را اجاره کرد تا سقفی بالای سر پسرش باشد. طی چند سال به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسا، در سال 1987 توانست در شیکاگو یک بنگاه خرید و فروش سهام تاسیس کند و یک اتومبیل فراری هم بخرد.

کریس گاردنر درباره ی داستان زندگی اش می گوید:

“من داستان زندگی‌ام را افسانه نمی‌دانم. داستان زندگی من به دیگران می‌آموزد که چطور باید جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می‌توانستم یک فروشنده بی‌دست و پا و بی‌خانمان باقی بمانم اما من می‌خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی‌ام عالی است. شما هم می‌توانید تندبادهای زندگی را در هم بکوبید. تنها باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.”

فیلم در جستجوي خوشبختي The Pursuit of Happyness)) محصول 2006 ميلادي است كه براساس زندگي واقعي كريس گاردنر ساخته شده است. در اين فيلم كه گابريل موسينو آن را كارگرداني مي‌كند، ويل اسميت درنقش يك فروشنده بي‌خانمان و بيكار بازي ميكند كه بعدا به يك دلال سهام تبديل مي‌شود. در اين فيلم جيدن اسميت پسر ويل اسميت در نقش پسر گاردنر ظاهر مي‌شود. شما میتوانید از وب سایت فردا دانلود این فیلم را دانلود کنید

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید